بخش 4 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1خواجهٔ میرفت سر افراخته
11
خواجهٔ میرفت سر افراخته
بود در ره مبرزی پرداخته
22
بینی آنجا باستین محکم گرفت
دامن دراعه را در هم گرفت
33
بود مجنونی مگر در پیش راه
گفت بینی می مگیر اینجایگاه
44
کاین نجاست زود زود ای بیخبر
پیش تو آرند وگویندت بخور
55
میمگیر امروز ازو بینی فراز
زانکه این هم خوش خوری فردا بناز
66
آنچه فردا قوت عشرت باشدت
زو چرا امروز نفرت باشدت
77
ای میان خون و خلط آغشتگان
معدهٔ خود کرده گور کشتگان
88
گاه همچون سگ زهم می بردرند
گه چو گرگان میکشند ومیخورند
99
نعمتی طاهر نجاست میکنند
وآنگهی عزم ریاست میکنند
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

