شمارهٔ 39
Poet: Attar
Toggle stanza 1گفتی چه کنم تا شب من گردد روز
گفتی چه کنم تا شب من گردد روز
وز نورِ سوادِ فقر گردم فیروز
یک شمع اندیش هر دو عالم وانگه
گر آتشِ عشق داری آن شمع بسوز
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای تنگ شکر از ترشان چشم بدوز
آتش بزن و هرچه به جز عشق بسوز
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 931
شب گشت و خبر نیست مرا از شب و روز
روز است شبم ز روی آن روز افروز
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 955
میگوید مرمرا نگار دلسوز
میباید رفت چون به پایان شد روز
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 969
هین وقت صبوحست میان شب و روز
غیر از مه وخورشید چراغی مفروز
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 971
یک شب چو ستاره گر نخسبی تا روز
تابد به تو اینچنین مه جانافروز
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 973
ای ماه شبافروز شبستانافروز
خرم تن آنکه با تو باشد شب و روز
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 83
یا روی به کنج خلوت آور شب و روز
یا آتش عشق بر کن و خانه بسوز
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 84
امشب بر ماست آن صنمِ جان افروز
ای صبح! مشو روز و مرا جان بمسوز
AttarMukhtar-namehباب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح داردشمارهٔ 29
ای تیرگی زلف توام دین افروز
وی روشنی روی توام راه آموز
AttarMukhtar-namehباب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوقشمارهٔ 48
گر هست دلت سوختهٔ جان افروز
از شمع میانِ سوختن عشق آموز
AttarMukhtar-namehباب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع داردشمارهٔ 58
Sources
Persian text source: Ganjoor

