Toggle stanza 1
گفتی چه کنم تا شب من گردد روز
1

گفتی چه کنم تا شب من گردد روز

وز نورِ سوادِ فقر گردم فیروز

2

یک شمع اندیش هر دو عالم وانگه

گر آتشِ عشق داری آن شمع بسوز

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای تنگ شکر از ترشان چشم بدوز

آتش بزن و هرچه به جز عشق بسوز

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 931

شب گشت و خبر نیست مرا از شب و روز

روز است شبم ز روی آن روز افروز

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 955

میگوید مرمرا نگار دلسوز

میباید رفت چون به پایان شد روز

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 969

هین وقت صبوحست میان شب و روز

غیر از مه وخورشید چراغی مفروز

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 971

یک شب چو ستاره گر نخسبی تا روز

تابد به تو اینچنین مه جان‌افروز

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 973

ای ماه شب‌افروز شبستان‌افروز

خرم تن آنکه با تو باشد شب و روز

سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 83

یا روی به کنج خلوت آور شب و روز

یا آتش عشق بر کن و خانه بسوز

سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 84

امشب بر ماست آن صنمِ جان افروز

ای صبح! مشو روز و مرا جان بمسوز

عطارمختارنامهباب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح داردشمارهٔ 29

ای تیرگی زلف توام دین افروز

وی روشنی روی توام راه آموز

عطارمختارنامهباب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوقشمارهٔ 48

گر هست دلت سوختهٔ جان افروز

از شمع میانِ سوختن عشق آموز

عطارمختارنامهباب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع داردشمارهٔ 58

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور