Toggle stanza 1
شمع آمد و گفت: رختِ رفتن بستم
1

شمع آمد و گفت: رختِ رفتن بستم

در آتشِ سوزنده به جان پیوستم

2

چون هر نفسم به گاز سر میفکنند

بر پای که سر نهم که گیرد دستم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

المنةالله که به تو پیوستم

وز سلسلهٔ بند فراقت رستم

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1142

باز آمدم و برابرت بنشستم

احرام طواف گرد رویت بستم

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1168

بالای سر ار دست زند دو دستم

ای دلبر من عیب مکن سرمستم

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1172

بر میکده وقف است دلم سرمستم

جان نیز سبیل جام می‌کردستم

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1179

تا ظن نبری که از غمانت رستم

یا بی‌تو صبور گشتم و بنشستم

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1198

می‌پنداری که از غمانت رستم

یا بی‌تو صبور گشتم و بنشستم

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1357

فرمان تو آمد و ز جا برجستم

می خواندم و اسباب سفر می بستم

Naziri NishapuriDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 115

عمری به هوس نخل معانی بستم

گفتم که مگر ز هر حسابی رستم

AttarMukhtar-namehباب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدنشمارهٔ 10

چون در ره دین نیامدی در دستم

برخاستم و به کافری بنشستم

AttarMukhtar-namehباب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدنشمارهٔ 11

زان روز که در صدر خودی بنشستم

تا بنشستم به بیخودی پیوستم

AttarMukhtar-namehباب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم استشمارهٔ 41

Sources

Persian text source: Ganjoor