Toggle stanza 1
پروانه به شمع گفت: آخر نظری
1

پروانه به شمع گفت: آخر نظری

شمعش گفتا: ز من نداری خبری

2

پروانهٔ شمعی دگرم من همه شب

تو میسوزی از من و من از دگری

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

جوانی سلیل نام از سلاله کرام که در قبایل عرب به جمال و ادب مشهور بود و در بیشه شیران و معرکه دلیران از ضعف و سستی دور، در دل از دختر عم هوایی داشت و در سر از وسوسه عشق او سودایی، عمرها رنج طلب برد تا به مطلوب رسید و ضربت عشق خورد تا جمال معشوق بدید.

هنوز در بزم وصال جای گرم نکرده بود و از جام وصال جرعه ای بیش نخورده، عزیمت آنش خواست که از آن منزل در جای دیگر مقام کند و در موطن تازه تر آرام گیرد، آن ماه را در عماری نشاند و عماری را به آن راه که دلش می خواست براند.

JamiBaharistanروضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)بخش 6

این شکل مدور که نه پایی نه سری

مانع بود از گزند هر کینه وری

JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 27

خوش با دگرانی ای به رخ رشک پری

بر من همه راه ناخوشی می سپری

JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 39

هنگام سپیده‌دم خروس سحری

دانی که چرا همی‌کند نوحه‌گری؟

KhayyamTaraneh-ha-ye Khayyam (Sadeq Hedayat)دم را دریابیم [143-108]رباعی 114

* بر کوزه‌گری پریر کردم گذری

از خاک همی‌نمود هر دَم هنری

KhayyamTaraneh-ha-ye Khayyam (Sadeq Hedayat)ذرات گردنده [73-57]رباعی 69

دل سیر نگرددت ز بیدادگری

چشم آب نگرددت، چو در من نگری

RudakiRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 36

ای در دل من نشسته بگشاده دری

جز تو دگری نجویم و کو دگری

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1724

بالا شجری لب شکر و دل حجری

زنجیر سری، سیم‌بری رشک پری

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1785

با من ترش است روی یار قدری

شیرین‌تر از این ترش ندیدم شکری

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1793

با یار به گلزار شدم رهگذری

بر گل نظری فکندم از بی‌خبری

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1795

Sources

Persian text source: Ganjoor