غزل شمارهٔ 786
Poet: Attar
Toggle stanza 1چون خط شبرنگ بر گلگون کشی
11
چون خط شبرنگ بر گلگون کشی
حلقه در گوش مه گردون کشی
22
گر ببینی روی خود در خط شده
سرکشی و هر زمان افزون کشی
33
گفته بودی در خط خویشت کشم
تا لباس سرکشی بیرون کشی
44
خط تو بر ماه و من در قعر چاه
در خط خویشم ندانم چون کشی
55
گر بریزی بر زمین خونم رواست
بلکه آن خواهم که تیغ اکنون کشی
66
لیک زلفت از درازی بر زمین است
خون شود جانم اگر در خون کشی
77
میکشی در خاک زلفت تا مرا
هر نفس در بند دیگرگون کشی
88
چون منم دیوانه تو زنجیر زلف
میکشی تا بر من مجنون کشی
99
دام مشکین مینهی عطار را
تا به دام مشکش از افسون کشی
Sources
Persian text source: Ganjoor

