غزل شمارهٔ 760
Toggle stanza 1درج یاقوت درفشان کردی
11
درج یاقوت درفشان کردی
دیو بودی و قصد جان کردی
22
شکری خواستم از لعل لبت
هر دو لب را شکرستان کردی
33
گفتم این لحظه یافتم شکری
روی از آستین نهان کردی
44
وا گرفتی ز بیدلی شکری
با چنین لب چرا چنان کردی
55
از سبک روحی تو این نسزد
گر تو بر خشم سر گران کردی
66
عشوه دادی مرا در اول کار
دلم از وصل شادمان کردی
77
آخر کار چون ز دست شدم
چشمم از هجر خونفشان کردی
88
ریختی تیر غمزه بر رویم
تا مرا پشت چون کمان کردی
99
چون دلم پیش خود هدف دیدی
دل من بد بتر از آن کردی
1010
آن چه کردی ز جور با عطار
شیوهٔ دور آسمان کردی

