Toggle stanza 1
تا تو ز هستی خود زیر و زبر نگردی
1

تا تو ز هستی خود زیر و زبر نگردی

در نیستی مطلق مرغی بپر نگردی

2

زین ابر تر چو باران بیرون شو و سفر کن

زیرا که بی سفر تو هرگز گهر نگردی

3

این پردهٔ نهادت بر در ز هم که هرگز

در پرده ره نیابی تا پرده‌در نگردی

4

گر با تو خلق عالم آید برون به خصمی

گر مرد این حدیثی زنهار برنگردی

5

ور بر تو نیز بارد ذرات هر دو عالم

هان تا به دفع کردن گرد سپر نگردی

6

گرچه میان دریا جاوید غرقه گشتی

هش دار تا ز دریا یک موی تر نگردی

7

گر عاقل جهانی کس عاقلت نخواند

تا تو ز عشق هر دم دیوانه‌تر نگردی

8

گر تو کبود پوشی همچون فلک درین راه

همچون فلک چرا تو دایم به سر نگردی

9

عطار خاک ره شو زیرا که اندرین راه

بادت به دست ماند خاک ره ار نگردی

Sources

Persian text source: Ganjoor