غزل شمارهٔ 759
Toggle stanza 1گر مرد راه عشقی ره پیش بر به مردی
11
گر مرد راه عشقی ره پیش بر به مردی
ورنه به خانه بنشین چه مرد این نبردی
22
درمان عشق جانان هم درد اوست دایم
درمان مجوی دل را گر زنده دل به دردی
33
گفتی به ره سپردن گردی برآرم از ره
نه هیچ ره سپردی نه هیچ گرد کردی
44
گرچه ز قوت دل چون کوه پایداری
در پیش عشق سرکش چون پیش باد گردی
55
مردان مرد اینجا در پرده چون زنانند
تو پیش صف چه آیی چون نه زنی نه مردی
66
مردان هزار دریا خوردند و تشنه مردند
تو مست از چه گشتی چون جرعهای نخوردی
77
گر سالها به پهلو میگردی اندرین ره
مرتد شوی اگر تو یک دم ملول گردی
88
باید که هر دو عالم یک جزء جانت آید
گر تو به جان کلی در راه عشق فردی
99
بگذر ز راه دعوی در جمع اهل معنی
مرهم طلب ازیشان گر یار سوز و دردی
1010
عطار اگر بهکلی از خود خلاص یابد
یک جزو جانش آید نه چرخ لاجوردی
Sources
Persian text source: Ganjoor

