غزل شمارهٔ 631
Toggle stanza 1ای روی تو شمع بتپرستان
11
ای روی تو شمع بتپرستان
یاقوت تو قوت تنگدستان
22
زلف تو و صد هزار حلقه
چشم تو و صد هزار دستان
33
خورشید نهاده چشم بر در
تا تو به درآیی از شبستان
44
گردون به هزار چشم هر شب
واله شده در تو همچو مستان
55
آنچ از رخ تو رود در اسلام
هرگز نرود به کافرستان
66
پیران ره حروف زلفت
ابجد خوانان این دبستان
77
در عشق تو نیستان که هستند
هستند نه نیستان نه هستان
88
ممکن نبود به لطف تو خلق
از دینداران و بتپرستان
99
گوی تو که آب خضر بوده است
هر شیر که خوردهای ز پستان
1010
ای بر شده بس بلند آخر
به زین نگرید سوی بستان
1111
گلگون جمال در جهان تاز
وز عمر رونده داد بستان
1212
کین گلبن نوبهار عمرت
درهم ریزد به یک زمستان
1313
مشغول مشو به گل که ماراست
پنهان ز تو خفته در گلستان
1414
زخمی زندت به چشم زخمی
گورستانت کند ز بستان
1515
تو گلبن گلستان حسنی
عطار تورا هزاردستان
Zameen

