بخش 56 - فصل فی البلا
شاعر: سنایی
Toggle stanza 1عاشقان را غذا بلا باشد
عاشقان را غذا بلا باشد
عاشقی بی بلا کجا باشد
لقمه از سفرهٔ بلا خوردند
میزمیخانهٔ رضا خوردند
هرکه را در جهان بلا دادند
اولش شربت رضا دادند
نزد آن کسکه در ره آمد مرد
رنج و راحت یکیست و دارو و درد
رهروان از بلا نپرهیزند
چون بلا رخ نمود نگریزند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
از دهانت سخن به کام رسد
از لبان تو می به جام رسد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 975
لب لعل تو جز به جان نبرد
آشکارا برد، نهان نبرد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 977
عاشق از سینه جان برون گیرد
تا غمت را به جان درون گیرد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 984
انما الله واحد و احد
صمد لم یلد و لم یولد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1
چون ز دوزخ کنند خلق گذر
شست و شویی کنند در کوثر
جامیهفت اورنگاعتقادنامهبخش 30 - اشارت به حوض کوثر
بخت و دولت چو پیشکار تواند
نصرة و فتح پیشیار تو باد
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 40
غم نه بر دل که گر نهی بر کوه
کوه گردد ز بار غصه ستوه
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 18
همه فرزند آدمند بشر
میل بعضی به خیر و بعضی شر
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 20
هر که آمد بر خدای قبول
نکند هیچش از خدا مشغول
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 42
حسن میْمندی را گفتند: «سلطان محمود چندین بندهٔ صاحبجمال دارد که هر یکی بدیعِ جهانیاند. چگونه افتاده است که با هیچ یک از ایشان میل و محبتی ندارد، چنان که با اَیاز که حسنی زیادتی ندارد؟» گفت: «هر چه به دل فرو آید، در دیده نکو نماید.»
هر که سلطان مریدِ او باشد
سعدیگلستانباب پنجم در عشق و جوانیحکایت شمارهٔ 1
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

