غزل شمارهٔ 431

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 32

صنف: غزل

Toggle stanza 1
عاشق نشوی اگر توانی
1

عاشق نشوی اگر توانی

تا در غم عاشقی نمانی

2

این عشق به اختیار نبود

دانم که همین قدر بدانی

3

هرگز نبری تو نام عاشق

تا دفتر عشق برنخوانی

4

آب رخ عاشقان نریزی

تا آب ز چشم خود نرانی

5

معشوقه، وفای کس نجوید

هر چند ز دیده خون چکانی

6

این‌ست رضای او که اکنون

بر روی زمین یکی نمانی

7

بسیار جفا کشیدی آخر

او را به مراد او رسانی

8

این‌ست نصیحت سنایی

عاشق نشوی اگر توانی

9

این‌ست سخن که گفته آمد

گر نیست درست برمخوانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور