غزل شمارهٔ 101

Toggle stanza 1
آنی که چو تو گردش ایام ندارد
1
آنی که چو تو گردش ایام ندارد
سلطان چو تو معشوق دلارام ندارد
2
چون دانهٔ یاقوت تو گل دانه ندارد
چون دام بناگوش توبه دام ندارد
3
بادی نبزد در همه آفاق که از ما
سوی لب تو نامه و پیغام ندارد
4
دادی ندهد عشق تو ما را که در آن داد
بی داد تو افراخته صمصام ندارد
5
من در نرسم در تو به صد حیله و افسون
گویی قدم دولت من گام ندارد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور