غزل شمارهٔ 393

Toggle stanza 1
ای یوسف ایام ز عشق تو سنایی
1

ای یوسف ایام ز عشق تو سنایی

مانندهٔ یعقوب شد از درد جدایی

2

تا چند به سوی دل عشاق چو خورشید

هر روز به رنگ دگر از پرده برآیی

3

گاهی رخ تو سجده برد مشتی دون را

گه باز کند زلف تو دعوی خدایی

4

با خوی تو در کوی تو از دیده روانیست

کس را بگذشتن ز سر حد گدایی

5

در وصل تو با خوی تو از روی خرد نیست

جان را ز خم زلف تو امید رهایی

6

بس بلعجب آسایی و وین بلعجبی بس

کاندر همه تن کس بنداند که کجایی

7

بس نادره کرداری وین نادره‌ای بس

کان همه‌ای و همه جویان که کرایی

8

از ما چه شوی پنهان کاندر ره توحید

ما جمله توایم ای پسر خوب و تو مایی

9

آنجا که تویی من نتوانم که نباشم

وینجا که منم مانده تو دانم که نیایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هر بار که تو در دل شب در دلم آیی

خون دلم آید ز دو دیده به روایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1898

حیرت قفسم‌کو اثر عجز و رسایی

مجبور ادب را چه وصال و چه جدایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2804

ماییم و دلی سرورق بی سر و پایی

چون آبله صحرایی و چون ناله هوایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2811

دل برد ز من فتنه گری عشوه نمایی

زرین کمری کج کلهی تنگ قبایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 976

دل تنگ مدار ای مَلَک از کار خدایی

آرام و طرب را مده از طبع جدایی

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 128

هر روز بگه ای شه دلدار درآیی

جان را و جهان را شکفانی و فزایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2628

امروز سماع است و مدام است و سقایی

گردان شده بر جمع قدح‌های عطایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2635

زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی

کاین جاست تو را خانه کجایی تو کجایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2642

مشتاق توام با همه جوری و جفایی

محبوب منی با همه جرمی و خطایی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 508

از دست کسی بستده هر روز عطایی

معذور بدارندش یک روز جفایی

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 75

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور