غزل شمارهٔ 2628

شاعر: رومی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
هر روز بگه ای شه دلدار درآیی
1
هر روز بگه ای شه دلدار درآیی
جان را و جهان را شکفانی و فزایی
2
یا رب چه خجسته‌ست ملاقات جمالت
آن لحظه که چون بدر بر این صدر برآیی
3
هر جا که ملاقات دو یار است اثر توست
خود ذوق و نمک بخش وصالی و لقایی
4
معنی ندهد وصلت این حرف بدان حرف
تا تو ننهی در کلمه فایده زایی
5
ای داده تو دندان و شکرها که بخایند
دندان دگر داده پی فایده خایی
6
بیزارم از آن گوش که آواز نی اشنود
و آگاه نشد از خرد و دانش نایی
7
این مشک به خود چون رود و آب کشاند
تا خواجه سقا نکند جهد سقایی
8
این چرخ که می‌گردد بی‌آب نگردد
تا سر نبود پای کجا یابد پایی
9
هان ای دل پرسنده که دلدار کجای است
تو ای دل جوینده و پرسنده کجایی
10
تیهی ز کجا یابد گلزار و شقایق
پیهی ز کجا یابد تمییز ضیایی
11
اصداف حواسی که به شب ماند ز در دور
دانند که در هست ز دریای عطایی
12
درهاست در آن بحر در اصداف نگنجد
آن سوی برو ای صدف این سوی چه پایی
13
آن نیستی ای خواجه که کعبه به تو آید
گوید بر ما آی اگر حاجی مایی
14
این کعبه نه جا دارد نی گنجد در جا
می‌گوید العزه و الحسن ردایی
15
هین غرقه عزت شو و فانی ردا شو
تا جان دهدت چونک ببیند که فنایی
16
خامش کن و از راه خموشی به عدم رو
معدوم چو گشتی همگی حد و ثنایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هر بار که تو در دل شب در دلم آیی

خون دلم آید ز دو دیده به روایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1898

حیرت قفسم‌کو اثر عجز و رسایی

مجبور ادب را چه وصال و چه جدایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2804

ماییم و دلی سرورق بی سر و پایی

چون آبله صحرایی و چون ناله هوایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2811

دل برد ز من فتنه گری عشوه نمایی

زرین کمری کج کلهی تنگ قبایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 976

دل تنگ مدار ای مَلَک از کار خدایی

آرام و طرب را مده از طبع جدایی

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 128

مشتاق توام با همه جوری و جفایی

محبوب منی با همه جرمی و خطایی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 508

از دست کسی بستده هر روز عطایی

معذور بدارندش یک روز جفایی

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 75

ریشی درون جامه داشتم و شیخ از آن هر روز بپرسیدی که چون است و نپرسیدی کجاست. دانستم از آن احتراز می‌کند که ذکر همه عضوی روا نباشد و خردمندان گفته‌اند هر که سخن نسنجد، از جوابش برنجد.

تا نیک ندانی که سخن عین صواب است

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 84

ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی

از محنت تو نیست مرا روی رهایی

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 389

از ماه‌رخی نوش‌لبی شوخ‌بلایی

هر روز همی بینم رنجی و عنایی

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 390

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور