غزل شمارهٔ 218
Toggle stanza 1در زلف تو دادند نگارا خبر دل
11
در زلف تو دادند نگارا خبر دل
معذورم اگر آمدهام بر اثر دل
22
یا دل بر من باز فرست ای بت مه رو
یا راه مرا باز نما تو به بر دل
33
نی نی که اگر نیست ترا هیچ سر ما
ما بی تو نداریم دل خویش و سر دل
44
چندین سر اندیشه و تیمار که دارد
تا گه جگر یار خورد گه جگر دل
55
بی عشق تو دل را خطری نیست بر ما
هر چند که صعب ست نگارا خطر دل
66
تا دل کم عشق تو در بست به شادی
بستیم به جان بر غم عشقت کمر دل
زمین

