غزل شمارهٔ 5268
شاعر: صائب
Toggle stanza 1تا چند کشم درد سر از رهگذر دل
11
تا چند کشم درد سر از رهگذر دل
کو عشق که فارغ شوم از دردسر دل
22
بیم است که چون شهپر پروانه بسوزد
نه پرده نیلی ز فروغ گهر دل
33
آشفتهدماغان خبر از خویش ندارند
از زلف همان به که نپرسم خبر دل
44
تا در نظرت سبحه و زنار یکی نیست
دریاب که دارد رگ خامی ثمر دل
55
گنج گهرست آن که توان پی به سرش برد
هر بیهدهگردی نبرد پی به سر دل
66
شد سرمه درین وادی سوزان نفس برق
ای راهرو خام مرو بر اثر دل
77
صد مرحله از کعبه مقصود فتد دور
هرکس که کند رو به قفا در سفر دل
88
بیرخنه دل راه به جنت نتوان برد
دست من و دامان تو ای رخنهگر دل
99
چندان که نظر کار کند بیخبرانند
ای دلشدگان از که بپرسم خبر دل
1010
گورست سرایی که در او نیست چراغی
هرشب ببر از آه چراغی به سر دل
1111
خورشید که روشنگر ذرات وجودست
دریوزه اکسیر کند از نظر دل
1212
صائب گهر دل اگر از پرده برآید
درنه صدف چرخ نگنجد گهر دل
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

