قصیدهٔ شمارهٔ 204

Toggle stanza 1
ای خواجه ترا در دل اگر هست صفایی
1

ای خواجه ترا در دل اگر هست صفایی

بر هستی آن چون که ترا نیست گوایی

2

گر باطنت از نور یقینست منور

بر ظاهر تو چون که عیان نیست صفایی

3

آری چو بود صورت تحقیق چو تلبیس

بیدار شو از هرچه صوابی و خطایی

4

دعوی که مجرد بود از شاهد معنی

باطل شودش اصل به چونی و چرایی

5

گر شاهد وقت تو بود حشمت و نعمت

بیمار دلت را نبود هیچ شفایی

6

کاین حشمت و نعمت دو حجایند یقین‌دان

کاندر دو جهان زین دو بتر نیست بلایی

7

این هست وجودش متعلق به مجازی

و آن هست حصولش متولد ز ریایی

8

تا این دو رفیق بد همراه تو باشند

هرگز نبود خواجه ترا راه به جایی

9

تو بسته شده در گره آز شب و روز

وز دست هوا خورده به ناکام قفایی

10

بفروخته دین را به یکی گرده و کرده

پوشیده تن خویش به رنگی و عبایی

11

بویی نرسید به مشامت ز حقیقت

همچون سگ دیوانه به هر گرد سرایی

12

در دعوی مطلق چو رسولی شده مرسل

در لفظ به هر ساعت چونی و چرایی

13

تا جسم و دلت هست به هم هر دو مرکب

نایدت زد و برد قبایی و کلایی

14

تا زین تن آلوده برون ناید کبرت

حاصل نشود بهر خدا هیچ رضایی

15

بیرون کن ازین خانهٔ خاکی دل خود را

وآن گه ز دلت ساز تو ارضی و سمایی

16

گر خاطر اوهام برنده شود از خلق

بر خالق خود گوید بی مثل ثنایی

17

ار حق به جز از حق نکند هیچ قبولی

وندر خور خود خواهد ملکی و عطایی

18

آن دل که بدین سان بود اندر ره توحید

حقا که بود موقن و باقی به بقایی

19

در حوصلهٔ تنگ تو زین بیش نگنجد

این هدیه چو دادند نخواهند جزایی

20

کاین فضل الاهی بود اندر ره توحید

وندر ره توحید چنین جوی بهایی

21

شونیست شو از خویش و میندیش کزان پس

یکسان شمری هر دو: جفایی و وفایی

22

اندر صفتت نیست چه نامی و چه ننگی

بر بام خرابات چه جغدی چه همایی

23

گر نزد سنایی بشدی خلقت اول

از دیده نمودی ره تحقیق سنایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هر بار که تو در دل شب در دلم آیی

خون دلم آید ز دو دیده به روایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1898

حیرت قفسم‌کو اثر عجز و رسایی

مجبور ادب را چه وصال و چه جدایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2804

ماییم و دلی سرورق بی سر و پایی

چون آبله صحرایی و چون ناله هوایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2811

دل برد ز من فتنه گری عشوه نمایی

زرین کمری کج کلهی تنگ قبایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 976

دل تنگ مدار ای مَلَک از کار خدایی

آرام و طرب را مده از طبع جدایی

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 128

هر روز بگه ای شه دلدار درآیی

جان را و جهان را شکفانی و فزایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2628

امروز سماع است و مدام است و سقایی

گردان شده بر جمع قدح‌های عطایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2635

زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی

کاین جاست تو را خانه کجایی تو کجایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2642

مشتاق توام با همه جوری و جفایی

محبوب منی با همه جرمی و خطایی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 508

از دست کسی بستده هر روز عطایی

معذور بدارندش یک روز جفایی

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 75

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور