رباعی شمارهٔ 225
Toggle stanza 1با سینهٔ این و آن چه گویی غم خویش
11
با سینهٔ این و آن چه گویی غم خویش
از دیدهٔ این و آن چه جویی نم خویش
22
بر ساز تو عالمی ز بیش و کم خویش
آنگاه بزی به ناز در عالم خویش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای کرده شب باز پسین ماتم خویش
گِل کرده، زمین ز دیدهٔ پر نم خویش
عطارمختارنامهباب بیست و پنجم: در مراثی رفتگانشمارهٔ 15
گر عقل تو کامل است کم خور غم خویش
هرکس را عالمی و تو عالم خویش
عطارمختارنامهباب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردنشمارهٔ 35
شمع آمد و گفت: چون گرفتم کم خویش
باری بکنم به کام دل ماتمِ خویش
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 84
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

