Toggle stanza 1
آتش از خشکی مغزم به دماغ افتاده است
1

آتش از خشکی مغزم به دماغ افتاده است

برق در خانه ام از نور چراغ افتاده است

2

نیشتر می شکند در جگرم موی سفید

رعشه از خنده صبحم به چراغ افتاده است

3

آتشم در جگر از دیدن خورشید افتاد

یارب این پنبه خونین ز چه داغ افتاده است؟

4

این سیه مستی از اندازه می افزون است

چشم میگون که بر چشم ایاغ افتاده است؟

5

باده زنگ از دل مینا نتوانست زدود

تیرگی لازمه پای چراغ افتاده است

6

صائب از خامه من عنبر تر می ریزد

فکر آن زلف مرا تا به دماغ افتاده است

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…