غزل شمارهٔ 567
Toggle stanza 1روشن است از دل بی کینه ما سینه ما
11
روشن است از دل بی کینه ما سینه ما
گوهر ماست چراغ دل گنجینه ما
22
گرچه در نافه ما جز جگر سوخته نیست
جگر نافه بود داغ ز پشمینه ما
33
(صبح شنبه به نظر جلوه کند مستان را
از فروغ می گلگون شب آدینه ما)
44
گر شود موجه دریای حوادث صیقل
نیست ممکن که شود صیقلی آیینه ما
55
دل ما را بشکن گوهر اگر می خواهی
که شکست است کلید در گنجینه ما
66
جای شکرست که امسال شد از گردش چرخ
چون می کهنه گوارا غم دیرینه ما
77
چشم زخمی ز گرانان جهان گر نرسد
خطر از سنگ ندارد دل آیینه ما
88
هر کماندار که از دست قضا قبضه گرفت
می کند دست روان بر ورق سینه ما
99
کار فانوس کند در دل شبها صائب
خانه ما ز صفای دل بی کینه ما
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
محو کن نقش دویی از ورق سینه ما
ای نگاهت الف صیقل آیینه ما
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 40
آن که بر ما رقم کین زده از کینه ما
نقش خود دیده در آیننه ز آیینه ما
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 54
گرد اندوه پذیرد ز طرب سینه ما
سبزی بخت شود زنگ بر آیینه ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 568
مشرق مهر بود سینه بی کینه ما
صاف چون صبح به آفاق بود سینه ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 569

