غزل شمارهٔ 569
Toggle stanza 1مشرق مهر بود سینه بی کینه ما
11
مشرق مهر بود سینه بی کینه ما
صاف چون صبح به آفاق بود سینه ما
22
خون اگر در جگر نافه آهو شد مشک
مشک خون می شود از خرقه پشمینه ما
33
ریشه سبزه زنگار رسیده است به آب
چه خیال است که روشن شود آیینه ما؟
44
آن که بر نعمت الوان جهان دارد دست
می برد رشک به نان جو و کشکینه ما
55
تا ز مستی جهالت به خمار افتادیم
به کدورت گذرد شنبه و آدینه ما
66
در پریخانه ما جغد هما می گردد
صبح شنبه خجل است از شب آدینه ما
77
شسته رو می شود از گرد یتیمی صائب
گوهری را که فتد راه به گنجینه ما
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
محو کن نقش دویی از ورق سینه ما
ای نگاهت الف صیقل آیینه ما
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 40
آن که بر ما رقم کین زده از کینه ما
نقش خود دیده در آیننه ز آیینه ما
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 54
روشن است از دل بی کینه ما سینه ما
گوهر ماست چراغ دل گنجینه ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 567
گرد اندوه پذیرد ز طرب سینه ما
سبزی بخت شود زنگ بر آیینه ما
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 568

