Toggle stanza 1
چون صدف تا چند پیش ابر دست افراشتن؟
1

چون صدف تا چند پیش ابر دست افراشتن؟

اشک حسرت را فرو خوردن، گهر پنداشتن

2

چند پیش صبح بردن آبروی اشک و آه؟

در زمین شور تا کی تخم ریحان کاشتن؟

3

خیمه بیرون زن ز هستی، تا توانی چون حباب

در ته یک پیرهن با بحر صحبت داشتن

4

تخم رنجش در زمین دوستی پاشیدن است

شکوه احباب را پوشیده در دل داشتن

5

تا کمان آسمان در زه بود تقدیر را

از تهی مغزی است گردن چون هدف افراشتن

6

صائب از خاک عدم شکر اگر حاصل شود

از لب جانان تمتع می توان برداشتن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور