غزل شمارهٔ 4594
شاعر: صائب
Toggle stanza 1ای بر روی تو از آینه گل صافتر
ای بر روی تو از آینه گل صافتر
فتنه روی زمین زلف تو را در زیر سر
هر که از بت روی گردان شد نبیند روی حق
هر که از زنار برگردد نمی بندد کمر
آتش سوزنده رانتوان به چوب اندام داد
چوب گل دیوانگان رامی کند دیوانه تر
دوربینان از خزان تنگدستی فراغند
مرغ زیرک در بهاران می کشد سرزیرپر
گاه باشد کز غباری لشکری بر هم خورد
تا خطش سر زد، سپاه زلف شد زیرو زبر
در رگ جان هرکه را چون رشته پیچ وتاب نیست
زود باشدسر برآرد از گریبان گهر
بس که درشر خیر ودر خیرجهان شر دیده ام
مانده ام عاجز میان اختیار خیروشر
نیست ذوق سلطنت مارا، وگرنه ریخته است
چون حباب وموج در بحر فنا تاج وکمر
تا ازان شیرین سخن حرفی مکرر بشنوم
خویش راصائب کنم دربزم او دانسته کر
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
از غبار جلوه غیر تو تا بستم نظر
چون صف مژگان دو عالم محو شد در یکدگر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1651
بر تماشای فنایم دوخت پیریها نظر
یافتم در حلقهگشتن حلقهٔ چشم دگر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1652
در طلسم درد از ما میتوان بردن اثر
گرد ما چون صبح دارد دامن چاک جگر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1654
در گلستانی که سرو او نباشد جلوهگر
شاخگل شمشیر خونآلودم آید در نظر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1655
دست داری برفشان چون کل در اینکلزار زر
داغ میخواهی بنه چون لاله درکهسار سر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1656
اسکندر را گفتند به چه سبب یافتی آنچه یافتی از دولت سلطنت و وسعت مملکت با صغر سن و حداثت عهد؟ گفت: به استمالت دشمنان تا از غایله دشمنی زمام تافتند، و از تعاهد دوستان تا در قاعده دوستی استحکام یافتند.
بایدت ملک سکندر چون وی از حسن سیر
جامیبهارستانروضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)بخش 19
حلقه زر تا به گوشت جای کرد ای سیمبر
قامتم چون حلقه شد زین رشک و رخسارم چو زر
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 432
بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیار
دارم از اشک جگرگون دجله خون در کنار
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 438
سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر
جان سپر کردم ولیکن تیر کم زن بر سپر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1067
نیشکر باید که بندد پیش آن لبها کمر
خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1068
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

