اسکندر را گفتند به چه سبب یافتی آنچه یافتی از دولت سلطنت و وسعت مملکت با صغر سن و حداثت عهد؟ گفت: به استمالت دشمنان تا از غایله دشمنی زمام تافتند، و از تعاهد دوستان تا در قاعده دوستی استحکام یافتند.
بایدت ملک سکندر چون وی از حسن سیر
دشمنان را دوست گردان دوستان را دوستر

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

از غبار جلوه غیر تو تا بستم نظر

چون صف مژگان دو عالم محو شد در یکدگر

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1651

بر تماشای فنایم دوخت پیریها نظر

یافتم در حلقه‌گشتن حلقهٔ چشم دگر

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1652

در طلسم درد از ما می‌توان بردن اثر

گرد ما چون صبح دارد دامن چاک جگر

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1654

در گلستانی که سرو او نباشد جلوه‌گر

شاخ‌گل شمشیر خون‌آلودم آید در نظر

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1655

دست داری برفشان چون کل در این‌کلزار زر

داغ می‌خواهی بنه چون لاله درکهسار سر

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1656

سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر

جان سپر کردم ولیکن تیر کم زن بر سپر

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1067

نیشکر باید که بندد پیش آن لب‌ها کمر

خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1068

شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر

شادیی کان از دلت آید زهی کان شکر

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1078

آفتاب است آن پری‌رخ؟ یا ملائک؟ یا بشر؟

قامت است آن؟ یا قیامت؟ یا الف؟ یا نیشکر؟

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 293

از خلافست اینهمه شر در نهاد بوالبشر

وز خلافست آدمی در چنگ جنگ و شور و شر

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 67 - در تهنیت صلح خواجه امام منصور و سیف الحق شیخ الاسلام

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور