غزل شمارهٔ 1651

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ر

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: غزل

Toggle stanza 1
از غبار جلوه غیر تو تا بستم نظر
1

از غبار جلوه غیر تو تا بستم نظر

چون صف مژگان دو عالم محو شد در یکدگر

2

بسته‌ام محمل به دوش یأس و از خود می‌روم

بال پروازی ندارد صبح جز چاک جگر

3

خدمت موی میانت تاکه را باشد نصیب

گلرخان را زین هوس زنار می‌بندد کمر

4

چون‌گهر زین پیش سامان سرشکی داشتم

این زمانم نیست جزحیرت سراغ چشم تر

5

وحشت حسرت به این کمفرصتی مخمورکیست

صورت خمیازه دارد چین دامان سحر

6

عالمی را از تغافل ربط الفت داده‌ایم

نیست مژگان قابل شیرازه بی‌ضبط نظر

7

این تن‌آسانی دلیل وحشت سرشار نیست

هرقدر افسرده گردد سنگ می‌بندد کمر

8

گر فلک بی‌اعتبارت‌ کرد جای شکوه نیست

بر حلاوت بسته‌ای دل چون‌ گره در نیشکر

9

فکر فردا چند از این خاک غبار آماده است

هم‌ تو خواهی بود صبح خویش یا صبح دگر

10

سیر رنگ و بو هوس داری زگل غافل مباش

شوخی پرواز نتوان دید جز در بال و پر

11

چند باید شد هوس‌فرسود کسب اعتبار

سر هم ای غافل نمی‌ارزد به چندین دردسر

12

منزل سرگشتگان راه عجز افتادگی‌ست

تا دل خاک است بیدل اشک را حد سفر

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

اسکندر را گفتند به چه سبب یافتی آنچه یافتی از دولت سلطنت و وسعت مملکت با صغر سن و حداثت عهد؟ گفت: به استمالت دشمنان تا از غایله دشمنی زمام تافتند، و از تعاهد دوستان تا در قاعده دوستی استحکام یافتند.

بایدت ملک سکندر چون وی از حسن سیر

جامیبهارستانروضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)بخش 19

حلقه زر تا به گوشت جای کرد ای سیمبر

قامتم چون حلقه شد زین رشک و رخسارم چو زر

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 432

بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیار

دارم از اشک جگرگون دجله خون در کنار

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 438

سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر

جان سپر کردم ولیکن تیر کم زن بر سپر

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1067

نیشکر باید که بندد پیش آن لب‌ها کمر

خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1068

شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر

شادیی کان از دلت آید زهی کان شکر

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1078

آفتاب است آن پری‌رخ؟ یا ملائک؟ یا بشر؟

قامت است آن؟ یا قیامت؟ یا الف؟ یا نیشکر؟

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 293

از خلافست اینهمه شر در نهاد بوالبشر

وز خلافست آدمی در چنگ جنگ و شور و شر

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 67 - در تهنیت صلح خواجه امام منصور و سیف الحق شیخ الاسلام

مرد کی گردد به گرد هفت کشور نامور

تا بود زین هشت حرف اوصاف دانش بی‌خبر

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 70 - در مدح سرهنگ عمید محمد خطیب هروی

شد خرابات مغان از توبه ام زیر و زبر

می زند باد مخالف بحر را بر یکدگر

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4593

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور