غزل شمارهٔ 6339
Toggle stanza 1کرم به ابر سبکدست همچو عمان کن
11
کرم به ابر سبکدست همچو عمان کن
تمام روی زمین را رهین احسان کن
22
ز باده چهره گلرنگ را فروزان کن
ز قطره های عرق بزم را چراغان کن
33
به شکر این که جبین گشاده ای داری
ملایمت به خس و خار این گلستان کن
44
به آبروی عزیزان مگر شوی سیراب
سفال تشنه خود وقف می پرستان کن
55
هوای نفس چو گردید زیردست ترا
ز باد تختگه خویش چون سلیمان کن
66
فضای شهر مقام نفس کشیدن نیست
چو گرد باد نفس راست در بیابان کن
77
مدار فیض خود از ابر همچو بحر دریغ
تمام روی زمین را رهین احسان کن
88
شود کلید ز اعجاز عشق آخر قفل
نظر به پیرهن و چشم پیر کنعان کن
99
نظر به چشمه حیوان سیه مکن صائب
به آبروی، قناعت ز آب حیوان کن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

