غزل شمارهٔ 6338
شاعر: صائب
Toggle stanza 1ترا که گفت وطن زیر چراغ اخضر کن؟
11
ترا که گفت وطن زیر چراغ اخضر کن؟
درین محیط پر از خون چو نوح لنگر کن
22
نه ای عزیزتر از آفتاب عالمتاب
ز سنگ بالش و از خاک تیره بستر کن
33
به همت از سر گردون کلاه اوج ربای
سری چو شعله برون زین بلندمجمر کن
44
ز حرف سرد صبا روی را مکش درهم
ز کینه صاف دل خود چو آب گوهر کن
55
ز عمر خضر اثر خیر پایدارترست
ز آب صلح به آیینه چون سکندر کن
66
حدیث تلخ ز بادام اگر نمی شنوی
به بند خانه نی صبر همچو شکر کن
77
سزای توست حباب آستین فشانی موج
ترا که گفت سر از بحر بیکران برکن؟
88
مکن به عارض گل شوخ چشمی ای شبنم
حذر ز تیغ جهانسوز مهر انور کن
99
ز خاک دشت ختن را به نکهتی بردار
دماغ سوخته مشک را معنبر کن
1010
زبان شعله به تشریف عشق کوتاه است
قیاس این سخن از آذر و سمندر کن
1111
درین غزل نظر از خواجه یافتی صائب
به روح حافظ شیراز می به ساغر کن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

