غزل شمارهٔ 2073

Toggle stanza 1
ما را زبان شکوه ز جور زمانه نیست
1

ما را زبان شکوه ز جور زمانه نیست

یاقوت وار آتش ما را زبانه نیست

2

با قد خم کسی که شود غافل از خدا

در خانه کمان، نظرش بر شانه نیست

3

افغان که ناله من برگشته بخت را

در گوش خوابناک تو ره چون فسانه نیست

4

حسن تو منتهی شده و صبر من تمام

تنگ است وقت ما و تو، جای بهانه نیست

5

گر جرم من ز ریگ روان است بیشتر

شکر خدا که رحمت حق را کرانه نیست

6

چون چشم وا کنم، که به وحشی غزال من

مد نگاه گرم، کم از تازیانه نیست

7

شرب مدام، زندگی جاودان بود

آب حیات، غیر شراب شبانه نیست

8

از موج، تازیانه گلگون می بس است

حاجت به ساز کردن چنگ و چغانه نیست

9

افسردگی زم و زمان را گرفته است

فرقی میان پیر و جوان زمانه نیست

10

قانع به خاکساریم از اوج اعتبار

صائب به صدر، چشم من از آستانه نیست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور