غزل شمارهٔ 2074
Toggle stanza 1از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت
11
از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت
هر ذره از فروغ تو چشم پر آب داشت
22
رفتی به سیر گلشن و از شرم آب شد
هر گل که باغبان ز برای گلاب داشت
33
دود قیامت از دل آتش بلند کرد
خونابه ای که در دل گرم این کباب داشت
44
می خواست زین خرابه به جای خراج، گنج
فرمانروای عشق که ما را خراب داشت
55
در گلشنی که بلبل ما شد سیه گلیم
هر غنچه در نقاب، گل آفتاب داشت
66
مجنون به ریگ بادیه غم های خود شمرد
یاد زمانه ای که غم دل حساب داشت
77
زان آتشی که در دل من عشق برفروخت
هر موی من چو موی میان پیچ و تاب داشت
88
از ورطه ای که کشتی ما بر کنار رفت
دریا خطر ز گردش چشم حباب داشت
99
صائب ز ما دگر سخن خونچکان مجوی
تا خام بود، گریه خونین کباب داشت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

