Toggle stanza 1
از دل مپرس، خانه به سیلاب داده ای
1

از دل مپرس، خانه به سیلاب داده ای

تعلیم بی قراری سیماب داده ای

2

در زیر تیغ، بستر راحت فکنده ای

در چشم فتنه داد شکرخواب داده ای

3

عقد خرد به دختر رز برفشانده ای

نقد حیات را به می ناب داده ای

4

بر دستبرد تیغ قضا دل نهاده ای

پهلوی چرب خویش به قصاب داده ای

5

چون خار و خس ز کجروشی های روزگار

خود را به دست سیلی سیلاب داده ای

6

در ابروی تو دید و قضای گذشته کرد

ایمان به چین ابروی محراب داده ای

7

می گفت صفحه رخ او خوش قلم ترست

جولان بوسه بر رخ مهتاب داده ای

8

صائب ز خارخار محبت چه آگه است؟

پهلو به روی بستر سنجاب داده ای

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور