Toggle stanza 1
مجنون عنان به مردم عاقل نمی دهد
1

مجنون عنان به مردم عاقل نمی دهد

موج رمیده دست به ساحل نمی دهد

2

آن دل رمیده ام که درین دشت آتشین

پیکان آبدار، مرا دل نمی دهد

3

موجی که پشت پای به بحر گهر زده است

دامن به دست خالی ساحل نمی دهد

4

خونم کدام روز که از شوق تیغ تو

رقصی به یاد طایر بسمل نمی دهد

5

در خاک، اهل شوق همان در ترددند

سیلاب پشت عجز به منزل نمی دهد

6

تا چند ناله در جگر ریش بشکنم

این خار داد آبله دل نمی دهد

7

زین پیش اهل دل به سخن جان سپرده اند

امروز هیچ کس به سخن دل نمی دهد

8

زنهار حلقه بر در چرخ دنی مزن

کاین سنگدل جواب به سایل نمی دهد

9

صائب که بارها به سخن داده است جان

ز افسردگی کنون به سخن دل نمی دهد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور