غزل شمارهٔ 4310
Toggle stanza 1مجنون عنان به مردم عاقل نمی دهد
11
مجنون عنان به مردم عاقل نمی دهد
موج رمیده دست به ساحل نمی دهد
22
آن دل رمیده ام که درین دشت آتشین
پیکان آبدار، مرا دل نمی دهد
33
موجی که پشت پای به بحر گهر زده است
دامن به دست خالی ساحل نمی دهد
44
خونم کدام روز که از شوق تیغ تو
رقصی به یاد طایر بسمل نمی دهد
55
در خاک، اهل شوق همان در ترددند
سیلاب پشت عجز به منزل نمی دهد
66
تا چند ناله در جگر ریش بشکنم
این خار داد آبله دل نمی دهد
77
زین پیش اهل دل به سخن جان سپرده اند
امروز هیچ کس به سخن دل نمی دهد
88
زنهار حلقه بر در چرخ دنی مزن
کاین سنگدل جواب به سایل نمی دهد
99
صائب که بارها به سخن داده است جان
ز افسردگی کنون به سخن دل نمی دهد
Sources
Persian text source: Ganjoor

