غزل شمارهٔ 5027
شاعر: صائب
Toggle stanza 1ز دل برون نرود چشم آشنا رویش
11
ز دل برون نرود چشم آشنا رویش
سری به دامن مجنون نهاده آهویش
22
فکند از سر گردنکشان عالم خاک
کلاه عقل، تماشای طاق ابرویش
33
ز خواب حیرت، آیینه راکند بیدار
اگر چنین شود ازمی عرق فشان رویش
44
ز حال دل خبرم نیست، اینقدر دانم
که دست شانه نگارین برآمد ازمویش
55
ز خواب مرگ چو گل تازه روی برخیزند
اگر به خاک شهیدان گذر کند بویش
66
که دیده نافه ز آهو دونده ترباشد؟
که دیده زلف که باشد رساتر از بویش ؟
77
که آب می دهد از روی آتشینش چشم ؟
اگر عرق نکند پرده داری رویش
88
ز بار دل کند آزاد سرو راصائب
در آن چمن که کند جلوه قد دلجویش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

