Toggle stanza 1
زهرازقدح صافدلان رنگ ندارد
1

زهرازقدح صافدلان رنگ ندارد

آیینه گوهر خطر از زنگ ندارد

2

دل در خم آن زلف ندانم به چه روزست

در خانه تاریک گهر رنگ ندارد

3

قد تو نهالی است که همدوش ندیده است

تمکین تو کوهی است که همسنگ ندارد

4

نخلی که ندارد ثمری دوری ازو به

بگریز ز طفلی که به کف سنگ ندارد

5

هر چشم زدن چشم کبود تو به رنگی است

نیلوفر چرخ این همه نیرنگ ندارد

6

از دشمن پرخاش طلب هیچ میندیش

زان خصم حذر کن که سر جنگ ندارد

7

در هر قدم راه خرد کعبه ودیری است

سر تا سر صحرای جنون سنگ ندارد

8

صائب که گلاب از گل خورشید گرفته است

یک بوسه ز لعل لب او رنگ ندارد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور