غزل شمارهٔ 4357
Toggle stanza 1زهرازقدح صافدلان رنگ ندارد
11
زهرازقدح صافدلان رنگ ندارد
آیینه گوهر خطر از زنگ ندارد
22
دل در خم آن زلف ندانم به چه روزست
در خانه تاریک گهر رنگ ندارد
33
قد تو نهالی است که همدوش ندیده است
تمکین تو کوهی است که همسنگ ندارد
44
نخلی که ندارد ثمری دوری ازو به
بگریز ز طفلی که به کف سنگ ندارد
55
هر چشم زدن چشم کبود تو به رنگی است
نیلوفر چرخ این همه نیرنگ ندارد
66
از دشمن پرخاش طلب هیچ میندیش
زان خصم حذر کن که سر جنگ ندارد
77
در هر قدم راه خرد کعبه ودیری است
سر تا سر صحرای جنون سنگ ندارد
88
صائب که گلاب از گل خورشید گرفته است
یک بوسه ز لعل لب او رنگ ندارد
Sources
Persian text source: Ganjoor

