Toggle stanza 1
آن که از اوضاع خود دایم شکایت می‌کند
1

آن که از اوضاع خود دایم شکایت می‌کند

خاطر دشمن فزون از خود رعایت می‌کند

2

می‌شود سرحلقه روشندلان روزگار

هرکه چون چشم آشنایی را رعایت می‌کند

3

نیست ایمن از گزند شوخ چشمان جهان

عاشق مسکین که اظهار شکایت می‌کند

4

ابر احسان می‌کند در خاک تیغ برق را

باد دستی خرمن ما را هدایت می‌کند

5

کارفرمای غضب را خشم می‌سوزد نخست

بعد از آن در دیگران گرمی سرایت می‌کند

6

نور خود را بر زمین هرگز نماند آفتاب

عشق صائب عاقبت دل را هدایت می‌کند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور