Toggle stanza 1
سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند
1

سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند

مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند

2

ای دل بیدرد، چندین درد را صاحب مشو

لاله داغ خویش را بر سینه قسمت می کند

3

در گلستانی که جولانگاه سرو همت است

شبنمی تسخیر خورشید قیامت می کند

4

نیستی طاوس، در قید خودآرایی مباش

کعبه با یک جامه در سالی قناعت می کند

5

شیوه اهل محبت نیست دل برداشتن

در فلاخن سنگ ما قصد اقامت می کند

6

صائب از قید تعلق فرد شو آسوده باش

باغ چون بی برگ شد خواب فراغت می کند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور