غزل شمارهٔ 2547
Toggle stanza 1سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند
11
سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند
مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند
22
ای دل بیدرد، چندین درد را صاحب مشو
لاله داغ خویش را بر سینه قسمت می کند
33
در گلستانی که جولانگاه سرو همت است
شبنمی تسخیر خورشید قیامت می کند
44
نیستی طاوس، در قید خودآرایی مباش
کعبه با یک جامه در سالی قناعت می کند
55
شیوه اهل محبت نیست دل برداشتن
در فلاخن سنگ ما قصد اقامت می کند
66
صائب از قید تعلق فرد شو آسوده باش
باغ چون بی برگ شد خواب فراغت می کند
Sources
Persian text source: Ganjoor

