Toggle stanza 1
اگر از سنگ رگ سنگ برون می‌آید
1

اگر از سنگ رگ سنگ برون می‌آید

ریشه غم ز دل تنگ برون می‌آید

2

باده روح درین شیشه نخواهد ماندن

آخر این آینه از زنگ برون می‌آید

3

سنگ اطفال به مجنون چه تواند کردن؟

این شرار از جگر سنگ برون می‌آید

4

شیوه عشق وفادار همان یکرنگی است

حُسن هرچند به صد رنگ برون می‌آید

5

خون چو شد مشک، نماند به ته پوست نهان

از عقیقش خط شبرنگ برون می‌آید

6

حسن سنگین دل اگر گشت ملایم چه عجب؟

مومیایی ز دل سنگ برون می‌آید

7

می‌شود صائب از آن موی‌کمر نازک‌تر

تا سخن زان دهن تنگ برون می‌آید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور