غزل شمارهٔ 3631
Toggle stanza 1ناله ای کز دل بیدرد برون می آید
11
ناله ای کز دل بیدرد برون می آید
تیغی از پنجه نامرد برون می آید
22
غم دنیا نه حریفی است که مغلوب شود
مرد ازین معرکه نامرد برون می آید
33
رنگ در آب و گلم گریه خونین نگذاشت
لاله از تربت من زرد برون می آید
44
چون گهر گرچه جگرگوشه این دریایم
از یتیمی ز دلم گرد برون می آید
55
عشق را از نظر گرم کند حسن ایجاد
ذره با مهر جهانگرد برون می آید
66
گر فتد ره به خرابات مغان قارون را
به دو پیمانه جوانمرد برون می آید
77
ماه در زیر سپر می شود از هاله نهان
هر شبی کان مه شبگرد برون می آید
88
گرچه از زیر و زبر کردن غمخانه ما
سالها رفت، همان گرد برون می آید
99
سببش تنگی خانه است نه بیدردیها
از دل صائب اگر درد برون می آید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

