Toggle stanza 1
چون آینه هر دل که ز روشن گهران است
1

چون آینه هر دل که ز روشن گهران است

در نقش بد و نیک به حیرت نگران است

2

غیر از نظر پاک بر آن آینه رخسار

گر آب حیات است، که چون زنگ گران است

3

چشمی که ز بی شرمی ازو آب نرفته است

چون دیده نرگس به ته پا نگران است

4

دارد دلی آسوده تر از نقطه مرکز

چون دایره هر کس که ز بی پا و سران است

5

سهل است اگر گوهر ما را نخریدند

یوسف به زر قلب درین شهر گران است

6

با قامت او هر که به سروست نظرباز

چون فاخته سر حلقه کوته نظران است

7

این راز که چون خرده گل در جگر ماست

فریاد که چون بوی گل از پرده دران است

8

انصاف نمانده است درین موی میانان

کوه غم ما فربه ازین خوش کمران نیست

9

بی خون جگر، آبی اگر هست درین دور

در سینه سنگ و گره بدگهران است

10

سر حلقه بالغ نظران است چو صائب

چشمی که نظرباز به نوخط پسران است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور