غزل شمارهٔ 2144
Toggle stanza 1دل بر شکن طره دلدار گران است
11
دل بر شکن طره دلدار گران است
فریاد که این نغمه بر این تار گران است
22
مژگان تو با دل سر پیوند ندارد
دلجویی این آبله بر خار گران است
33
شد چشم تو هشیار و خراب است همان دل
بیمار سبک گشت و پرستار گران است
44
تیغ تو ز آمیزش جوهر گله دارد
این موج بر این قلزم خونخوار گران است
55
مویی شدم از فکر، که چون حلقه کنم دست
بر موی میان تو که زنار گران است؟
66
آن حسن محال است که از پرده برآید
بر یوسف ما جوش خریدار گران است
77
دل شکوه ز شمشیر سبکروح تو دارد
این آب سبک بر دل بیمار گران است
88
جز دست گزیدن ز لبش قسمت ما نیست
ما مفلس و آن گوهر شهوار گران است
99
چون رقعه ارباب طمع بر دل ممسک
داغ ستم عشق به اغیار گران است
1010
صائب چه کند روی به صحرا نگذارد؟
بر اهل جنون سایه دیوار گران است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

