غزل شمارهٔ 1689
Toggle stanza 1به دام خلق مقید شدن گل هوس است
11
به دام خلق مقید شدن گل هوس است
شکارهرزه مرس همچو موج خار و خس است
22
ز خوان رزق، هما استخوان نمی یابد
شکر وظیفه مورست و روزی مگس است
33
ترا ستیزه به انجم نمودن از خامی است
جدل به سنگ کند میوه ای که نیمرس است
44
دوبار بر رخ او دیدن از مروت نیست
نگاه اول من چون نگاه باز پس است
55
ز رحمتش به گنه ناامید نتوان شد
غبار خاطر دریا ز سیل، یک نفس است
66
منه به نقش و نگار زمانه دل صائب
که پیش سیل حوادث تمام خار و خس است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

