غزل شمارهٔ 6389
Toggle stanza 1در کاسه سپهر کند خاک گرد من
11
در کاسه سپهر کند خاک گرد من
رحم است بر کسی که شود هم نبرد من
22
در شهربند عافیت از خاکساریم
دیوار می کشد به ره سیل گرد من
33
بی اختیار آب روان می کند ز چشم
چون آفتاب دیدن رخسار زرد من
44
یک نقطه است اشک در مجموعه غمم
یک مصرع است آه ز دیوان درد من
55
گرد یتیمی از گهرم گرچه می چکد
بر هیچ خاطری ننشسته است گرد من
66
قسمت چو ابر گرد جهان می دواندم
تا از کدام بحر بود آبخورد من
77
هر چند پایه تو بلند اوفتاده است
غافل مشو ز ناله گردون نورد من
88
نقصان نمی کند کسی از دستگیریم
پایش فرو به گنج رود پایمرد من
99
صائب ز می مرا نتوان لاله رنگ ساخت
چون شعله رنگ بست بود روی زرد من
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

