غزل شمارهٔ 6388
Toggle stanza 1بارست خنده بر دل کلفت پرست من
11
بارست خنده بر دل کلفت پرست من
پر خون بود دهان گل از پشت دست من
22
مینا زبان مار شود در شکستگی
رحم است بر کسی که بود در شکست من
33
قمری بود ز حلقه به گوشان سرو و من
آن قمریم که سرو بود پای بست من
44
گیرنده تر ز دست شده است آستین من
اکنون که رفته دامن فرصت ز دست من
55
در بزم وصل از من بی دل اثر مجو
کز خود تمام برده مرا نیم مست من
66
تا خط عنبرین نکند نامه اش سیاه
ایمان نیاورد به خدا خودپرست من
77
آتش به زیر پاست چو شبنم مرا ز گل
شوید اگر چه گرد ز دلها نشست من
88
یک بار تیر من به غلط بر هدف نخورد
با آن که می برد کجی از تیر، شست من
99
هر نخل سرکشی که درین سبز طارم است
از زور می چو تاک بود زیردست من
1010
دیگر غبار دامن هیچ آشنا نشد
تا آشنا به دامن شب گشت دست من
1111
چون موج در خم خس و خاشاک نیستم
صائب نهنگ می کشد از بحر شست من
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

