Toggle stanza 1
یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید من
1

یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید من

با هیچ قفل راست نیامد کلید من

2

در سنگ از شرار و شرر می دهم خبر

افلاک یک ستاره ندارد به دید من

3

با تیغ پاک کرده ام اینجا حساب خود

از خاک، روی شسته برآید شهید من

4

مردان هزار فوج ز همت شکسته اند

غافل مباش از سپه ناپدید من

5

ابر سیاه، پرده سیلاب فتنه است

ایمن مشو ز آفت چشم سفید من

6

این آن غزل که گفت مسیحای زنده دل

کاین خلق نیست در خور گفت و شنید من

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور