Toggle stanza 1
چه شود گر به پیامی دل من شاد کنی؟
1

چه شود گر به پیامی دل من شاد کنی؟

پیش ازان روز که بسیار مرا یاد کنی

2

می کند یک سخن تلخ مرا شادی مرگ

گر نخواهی به شکرخنده دلم شاد کنی

3

رتبه عشق خداداد ز خوبی کم نیست

ناز تا چند به این حسن خداداد کنی؟

4

زیر دامان گل از داغ غریبی سوزد

بلبلی را که تو از دام خود آزاد کنی

5

دل آباد مرا زیر و زبر گر سازی

به ازان است که صد بتکده آباد کنی

6

باطن عشق بود تیغ دودم ای خسرو

مصلحت نیست که خم در خم فرهاد کنی

7

حسن را شکوه عشاق کند ظالمتر

صائب از دوست مبادا گله بنیاد کنی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور