غزل شمارهٔ 6365
Toggle stanza 1خامی بود سر از پی دنیا گذاشتن
11
خامی بود سر از پی دنیا گذاشتن
کاین صید رام می شود از وا گذاشتن
22
بی انتظار دامن ساحل گرفتن است
چون موج دست بر دل دریا گذاشتن
33
دل را ز اشک تلخ سبکبار می کند
سر بر خط پیاله چو مینا گذاشتن
44
دیوانه ای، ز سنگ ملامت متاب روی
بازیچه نیست سلسله بر پا گذاشتن
55
تا هست سنگ در کف طفلان شهر و کوی
دیوانگی است روی به صحرا گذاشتن
66
ای عشق، خود بگوی کز انصاف دور نیست
ما را به اختیار خرد واگذاشتن؟
77
در عالمی که عبرت ازو موج می زند
نتوان مدار خود به تماشا گذاشتن
88
سرسبز باد خامه صائب که حق اوست
سر در ره سخن عوض پا گذاشتن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

