غزل شمارهٔ 6366
Toggle stanza 1امروز رخ نشسته به خون جگر سخن
11
امروز رخ نشسته به خون جگر سخن
از صلب خامه آمده با چشم تر سخن
22
هر نقطه شاهدی است که بر صفحه وجود
هرگز نداشت جز گره دل ثمر سخن
33
روزی که از شکاف قلم چشم باز کرد
در خاک تیره رفت فرو تا کمر سخن
44
داغ ستاره سوختگی داشت بر جبین
روزی که شد ز کلک قضا جلوه گر سخن
55
از بس که رو به هر طرفی کرد و ره نیافت
از شرم، روی صفحه ندارد دگر سخن
66
تا کی الف به سینه کشد کلک بی گناه؟
دندان ز نقطه چند نهد بر جگر سخن؟
77
در عهد این سیاه دلان آب جوی شد
گر داشت آبرویی ازین پیشتر سخن
88
سیر آمدم ز قسمت ایام، تا به چند
چون خامه حاصلم بود از خشک (و) تر سخن
99
از چشم اهل هند، سخن آفرین ترم
عاجز نیم چو طوطی کم حرف در سخن
1010
با شق خامه، شق قمر را چه نسبت است؟
بیرون نیامده است ز شق قمر سخن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

